خرید بک لینک

در آستانه روز معلم، با يك چهره دوستداشتني گفتوگو كرديم تا از دوران معلمي و بازيگرياش بگويد. او را همه ميشناسند. مهربان، صميمي با روحيهاي شاداب و سرزنده و بسيار بذلهگو. مهران رجبي متولد 1340 از كرج است. او دقيقاً مانند فيلمها و سريالهايي كه بازي ميكند، با شوخطبعي و طنازيهايش زيرآلاچيق را پر از لبخند و صميميت كرد. جالب است بدانيد وقتي براي هماهنگي دعوت، به ايشان زنگ زدم و گفت: الآن در فرودگاهم و ساعت 9 شب آماده پاسخگويي به شما هستم. من هم رأس ساعت مقرر چندبار به او زنگ زدم، اما تلفن همراهش خاموش بود. با خودم گفتم حتماً مهران رجبي بهاصطلاح مرا پيچانده، ولي نااميد نشدم و گفتم نه، مهران رجبي باصفاتر از اين حرفهاست. پس دوباره زنگ زدم و حاصلش قدمرنجه كردن مهران رجبي شد در زيرآلاچيق.

از تحصيلات دانشگاهيتان بگوييد.

فارغالتحصيل كارشناسي رشته گرافيك از دانشگاه تهران و كارشناسيارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس هستم.

چهطور از معلمي وارد دنياي بازيگري شديد؟

با سيدرضا ميركريمي، دوست و همكلاسي قديمي در دانشگاه بودم و در سال 76 با سريال «بچههاي مدرسه همت» وارد دنياي بازيگري شدم كه اتفاقاً در آنجا هم نقش معلمي را بازي ميكردم.

دوران معلميتان چگونه گذشت؟

معلمي شغل سختي است. در قياس با زحمتي كه معلمها ميكشند درآمدشان خوب نيست و مخصوصاً خيلي از خانوادهها حوصله بچههايشان را ندارند و به اميد معلمها بچهداري ميكنند اما به هر حال معلمها انسانهاي همين جامعه هستند كه خودشان هم فرزنداني دارند و داراي مشكلات فراواني هستند.

بهترين هديهاي كه در روز معلم گرفتهايد چه بوده است؟

روز معلم كه ميشد، بچهها به جنب و جوش ميافتادند و برايم خيلي لذتبخش بود اما معمولاً در روز معلم با تعدادي از همكاران به سفري يكروزه ميرفتيم كه خيلي خوش ميگذشت و الآن هم با بعضي از همكاران قديمي به دشت و صحرا ميرويم و گل ميچينيم(با خنده).

الان معلمي نميكنيد؟

خير. حدود هفت سال است كه خودم را بازخريد كردهام.

رابطه شما با معلمهاي خودتان چگونه بود؟

گاهي شيطنت ميكردم. البته براي همه معلمانم احترام قائل بودم.

از شيطنتهاي آن دوران بگوييد.

يك روز به معلم رياضيمان گفتم اين هم شغل است كه شما داريد؟ داخل اين كلاس ميرويد و ايكس را پيدا ميكنيد و دوباره به كلاس ديگري ميرويد باز هم براي پيدا كردن ايكس(با خنده).

از بازيگري بيشتر از معلمي راضي هستيد؟

معلمي هميشه برايم لذتبخش بوده است اما گاهي بين خطوط حركت ميكني و ناگاه جاده باريك ميشود و سوق داده ميشويد بهروي خط. معلمي، حركت كردن در بين خطوط است.

شما بهراحتي خنده را به لب مخاطبان مينشانيد، تا حالا شده مردم را به گريه بيندازيد؟

بله. اتفاقاً در ايامي مانند عاشورا و دهه محرم، گاهي در بعضي از جمعها صحبتهايي كردهام كه خيلي حزنانگيز شده است و خيليها هم اشك ريختهاند. البته اين هنر عاشورا و امام حسين(ع) است نه من.

خنداندن راحتتر است يا گرياندن؟

هر دو سخت است. به هر حال براي هر كدام بايد هنري عرضه شود تا خنده يا گريه اتفاق بيفتد.

عكسي در صفحه اينستاگرام شما ديدم كه در سفري كه اخيراً به يكي از شهرهاي كشور رفتهايد، سيل هوادارانتان دوربين بهدست، از شما عكس ميگرفتند. با ديدن اين صحنهها چه حسي به شما دست ميدهد؟

من در حدي نيستم كه هوادار داشته باشم اما به هر حال افرادي كه در قاب تلويزيون ديده ميشوند وقتي كه مردم آنها را در غير كادر ميبينند برايشان جالب است. فقط همين را ميگويم كه از خداوند و از همه مردم سپاسگزارم.

راز و رمز مردمي بودن شما چيست؟

رمزش 16 رقمي است و فراموش كردهام( با خنده) اما رازش را فقط لطف خدا ميدانم.

كودك درونتان چهقدر فعال است؟

من 55 سال دارم اما هميشه فكر ميكنم كه 18 سالهام و روحيه كودكانه دارم و كودك درونم دوم دبستان است.

رابطه شما با بچهها چگونه است؟

بچهدوست هستم و خودم سه فرزند دارم و آخرين فرزندم 11 ساله است. پدر و مادرها در سني كه بايد با فرزندانشان بازي كنند بيشتر به فكر خانه خريدن و مشكلاتي از اين دست هستند اما حالا كه نوهدار شدهام با او بازي ميكنم و لذت ميبرم.

چه اتفاقي شما را به اوج عصبانيت ميرساند؟

رانندگي بد و اينكه كسي از ماشين آشغال بيرون بريزد. اگر در ترافيك باشد از ماشين پياده ميشوم و به او تذكر ميدهم و بنا بر موقعيتي كه در جامعه دارم مردم حرفم را ميپذيرند.

جايي خواندم كه شما در روستايتان كه نزديك سد كرج است مراسم خاصي براي عروسيها داريد كه داماد عروس را با قايق از آب تحويل ميگيرد. از اين رسم بيشتر برايمان توضيح دهيد.

دقيقاً همينطور است. وقتي قرار است عروس به خانه بخت برود، او را سوار قايق ميكنند و به وسط آب هل ميدهند. خانواده داماد هم با قايقي ديگر به استقبال عروس ميروند و او را تحويل ميگيرند و به اين سمت آب ميآورند تا به خانه بخت برود. البته اين قايقها مخصوص حمل بار است.

يعني عروس را داخل آب نمياندازيد؟

(ميخندد) نه اينگونه نيست. البته خيلي خوب بود كه عروس را داخل آب ميانداختند و اگر اينطور بود كه ما هم ميانداختيم( باز هم ميخندد).

تا به حال دچار پوچي و بيهدفي نشدهايد؟

هرگز. من معتقد هستم كه انسان به دنيا آمده است كه خوب زندگي نكند، بلكه بايد هدفمند زندگي كند. مرحوم آيتالله بهجت ميفرمودند كه ما به دنيا آمدهايم كه قيمت پيدا كنيم نه به هر قيمتي زندگي كنيم و قيمت پيدا كردن سختي دارد.

آخرين كتابي كه خوانديد چه نام داشت؟

كتاب شعر طنزي بود كه يك بازيگر يزدي به من داد و متأسفانه نام آن كتاب را در ذهن ندارم.

تا به حال از شهرتتان سوءاستفاده كردهايد؟

گاهي اوقات كه به بانك ميروم و سعي ميكنم شماره نگيرم.(ميخندد)

اهل دروغ هستيد؟

نه زياد(با خنده).

آخرين دروغي كه گفتهايد؟

بنده خدايي به من زنگ زد و گفتم كه سر صحنه هستم اجازه بديد قطع كنم و ساعت 9 شب ميتوانم با شما صحبت كنم.

احياناً آن بنده خدا من نبودم؟

(ميخندد).

پاي ثابت كدام شبكههاي تلويزيوني هستيد؟

شبكه خبر را بيشتر ميبينم.

آرزوي سياسي داريد؟

بله. نابودي استكبار و رژيم صهيونيستي.

آرزوي شخصي خودتان؟

عاقبت بهخيري.

آرزويي براي زندگيتان؟

سالم زيستن.

و آرزويي براي مردم؟

خداوند آرامشي را كه به ملت ايران عطا فرموده است حفظ كند.

در بازيگري و طنز، الگو هم داشتهايد؟

الگوم كجا بود(ميخندد). مثل كسي راه رفتن كه خوشگل نيست. مگر ما خودمان چه چيزي كم داريم كه بخواهيم خودمان را مانند كسي ديگر كنيم و از ادا درآوردن خوشم نميآيد.

به نظرتان كدام بازي شما ماندگارتر خواهد بود؟

زير نور ماه و سريال روزگار قريب.

و كلام آخر؟

از شما و همه خوانندگان خوب هفتهنامه صداوسيما سپاسگزارم كه حرفهاي بنده را ميخوانند و اميدوارم كه از عيبهاي ما چشمپوشي كنند.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 ساعت: 15:39

صفحه بندی